گروهی از نوجوانان قهرمان که از خطرات دنیای پسا آخرالزمانی در امان ماندهاند، پیامی دریافت میکنند که آنها را الهام میبخشد تا امنیت تنها خانهای را که تا به حال شناختهاند ترک کنند و سفری را در سراسر کشور آغاز کنند تا مردی را پیدا کنند که احتمالاً میتواند دنیا را نجات دهد.
این روزها مردم مرتکب انواع جنایات زشت میشوند. با این حال، آنها هر هفته با شهادت دادن خود را میبخشند. آنها معتقدند که میتوانند فقط با ایمان توبه کنند. اما حقیقت این است که آنها ایمان دارند تا گناهان را بارها و بارها بدون پشیمانی تکرار کنند. این افراد فقط برای اینکه احساس راحتی و بیخیالی کنند، کفاره اعمال شیطانی خود را میدهند. این مربوط به قربانیانی نیست که به خاطر آنها رنج میبرند. آنها میگویند همه مردم در برابر ادیان برابرند. اما زمان آن رسیده است که افرادی را که فقط از آنها برای منافع خود استفاده میکنند، تبعیض قائل شویم. بررسی اینکه آیا آنها واقعاً انسانهای خوبی هستند، مجازات اگر مستحق مجازات هستند و دفاع از عدالت برای دین مدرن امروزی مورد نیاز است. یک کشیش با این حس عدالت با یک کارآگاه و یک دادستان همکاری میکند. آنها سعی میکنند مرگ مرموز یک کشیش مسن را حل کنند و عدالت را اجرا کنند.
پسری محق از پدرش به دلیل غفلت از وظایفش شکایت میکند. واکنش قدرتمند پدر، جرقهای برای یک نبرد دادگاهی میشود که به پسر درسهایی در مورد مسئولیتپذیری، عشق و خانواده میآموزد.
یک نوجوان چینی-آمریکاییِ متزلزل، به امید کسب عنوان ملکهی جشن فارغالتحصیلی و پذیرفته شدن در جمع همسالان، تحت عمل جراحی آزمایشی قرار میگیرد تا شبیه سفیدپوستها شود.
"مارگو" دختر یک پیشخدمت سابق هوتِرز و یک کشتیگیر حرفهای سابق، دانشجویی است که بهتازگی ترک تحصیل کرده و آرزوی نویسنده شدن دارد. حالا با یک نوزاد، انبوهی از قبضها و راههای رو به کاهش برای پرداخت آنها روبهروست و باید راهی برای ادامه زندگی پیدا کند و ...
پاندایی به نام «هوهو» در آستانهی نقل مکان به یک محوطهی جدید نگهداری پانداها است که ناگهان با سارقان بینالمللی مواجه میشود. هوهو هنگام مبارزه با سارقان از صخرهای سقوط میکند و پس از بیدار شدن متوجه میشود که در یک قبیلهی مرموز است. برای بازگشت به محوطه، این تیم جذاب به قبیله کمک میکنند تا مشکلات مختلف را حل کنند...