دوقلوها، آلفی و الیز، در شب کریسمس یک ساعت جادویی برای آرزوها پیدا میکنند و توسط جمعکننده آرزوها به سرزمین موزیکال «گاهی اوقات» برده میشوند، جایی که یاد میگیرند آرزوها عواقبی دارند.
سه مومیایی به لندن امروزی آمده و در جستجوی حلقهای قدیمی متعلق به خانواده سلطنتی که توسط باستانشناس جاهطلب، لرد کارنابی دزدیده شده، سفری هیجانانگیز را آغاز میکنند و…
داستان پسرکی یتیم به نام ایگز است. کار او جمع آوری زباله و بردن آنها به غار در خارج شهر می باشد. روزی هیولایی مخوف در غار دوستان ایگز را به گروگان میگیرد و ایگز در تلاش است تا آنها را از دست این هیولا نجات دهد.
یک موجود کوچک جنگلی و یک پرنده باشکوه، دو دشمن قسمخورده طبیعی دره، به طرز جادویی جای خود را عوض میکنند و برای بازگشت، ماجراجوییای بینظیر را آغاز میکنند. سفر آنها به زودی تهدیدی بزرگتر را آشکار میکند - تهدیدی که میتواند نه تنها گونه آنها، بلکه کل درهای را که خانهشان مینامند، به خطر بیندازد.
تونل اوراشیما - وقتی وارد آن تونل میشوید، میتوانید هر چه میخواهید به دست آورید، اما به بهایی. کائورو تونو، که به نظر میرسد شخصیتی گریزان و گذشتهای آسیبزا دارد، و آنزو هاناشیرو، که در تلاش است تا تصویر ایدهآل و نگرش واقعی خود را با هم تطبیق دهد، برای بررسی تونل اوراشیما و رسیدن به آنچه میخواهند، با هم همکاری میکنند. این یک داستان تابستانی فراموشنشدنی از نوستالژی و دویدن در حومهای دورافتاده است.
یورو، یک شکارچی جوان، در روستایی کوچک در اعماق کوهستان زندگی میکند، به شکار حیوانات وحشی میرود و زندگی سادهای را با آسا، خواهر دوقلوی کوچکترش، میگذراند. زندگی آرام آنها زمانی از هم میپاشد که غرش اژدهایی در آسمان میپیچد. چه اسراری در روستای آنها نهفته است؟ چه سرنوشتی در انتظار آنهاست؟