شیوودو جوان توسط مادرش به عنوان یک بچه سرراهی در یک روستای کوچک رها میشود. زمانی که او بزرگ میشود، مشخص میشود که او دارای استعدادهای استثنایی است. او با شاهزاده خانم جنگجوی زیبا، آوانتیکا، آشنا میشود و میفهمد که ملکه او به مدت ۲۵ سال اسیر بوده است. شیوودو برای نجات او عازم میشود و در این فرآیند، ریشههای خود را کشف میکند.