

زونی علی بیگ یک دختر نابینای کشمیری است که برای اولین بار بدون والدینش به همراه یک گروه رقص به دهلی سفر میکند تا در مراسمی به مناسبت روز استقلال اجرا داشته باشد. در این سفر، او با ریحان خان، یک کازانووا و راهنمای تور، آشنا میشود که با او لاس میزند. اگرچه دوستانش به زونی در مورد او هشدار میدهند، اما او نمیتواند در برابر عاشق شدن به او مقاومت کند و زونی او را به یک تور خصوصی در دهلی نو میبرد. اما ریحان چیزی فراتر از ظاهر است و زونی باید تصمیمی دلخراش بگیرد.