هنگامی که «هنری پاجتِ» پرشور و پرزرقوبرق در دهه ۱۸۹۰ برای تصاحب میراث اشرافی خود به شمال ولز میآید، روحیه نمایشی و رفتارهای عجیب و جسورانهاش، در میان طبقه ممتاز و اشراف شوک و هیاهو به پا میکند؛ امری که مایه سرگرمی و تفریح اهالی شهر میشود. هنری در کنار دخترعموی سرزندهاش «لیلی» و پیشخدمت وفادارش «گلرت»، میکوشد تا در مقام «مارکیِ پنجم»، هویت مستقل خود را شکل دهد و در این مسیر، با سنتهای دستوپاگر و خفقانآور، خویشاوندان دسیسهگر و سایه سنگین پدرِ دورافتادهاش دستوپنج نرم میکند.