«کاران» که اصالتاً اهل راجستان است و در بوداپست زندگی میکند، پس از بیش از هشت سال دیدنِ رؤیای دختری زیبا، سرانجام او را در هیئت «وارشا» ملاقات میکند؛ دختری که دخترخواندهی وکیل او، «شاهد»، از آب درمیآید. کاران اطمینان دارد که شاهد میتواند وارشا را به ازدواج با او راضی کند، اما بیخبر از آن است که وارشا نهتنها تن به ازدواج نمیدهد و از مردان بیزار است، بلکه زندگی دومی هم در نیویورک با هویت «پایال مهرا» دارد.