«سان»، دختر ۱۴ ساله، داستانی را بر اساس ماجرای شگفتانگیزی که پدربزرگ مرحومش تعریف کرده بود، نوشته و با موفقیت منتشر کرده است؛ داستانی درباره کودکی وحشی به نام «هادارا» که پس از جدا شدن از خانوادهاش در جریان یک طوفان، توسط گروهی از شترمرغها نجات مییابد و سپس در دل صحرا و در میان حیوانات وحشی — از جمله بهترین دوستش، یک روباه صحرایی — بزرگ میشود. وقتی سان از سوی جامعهای محلی که از کتاب او باخبر شدهاند برای سفر به صحرای بزرگ آفریقا (صحرا) دعوت میشود، با «خاروبا» — دختری عشایر و همسنوسال خود — آشنا شده و درمییابد که هادارا ممکن است چیزی فراتر از صرفاً یک شخصیت در قصههای پیش از خواب باشد.